تیم ملی در بهترین شرایط ممکنه برای صعود به جام جهانی از غافله عربها و چشم بادمی ها عقب ماند و در یک چرخه باطل ، مایلی کهن اصول گرا و متحجر دوباره مربی تیم ملی شد .
با گران شدن بی سابقه زمین و مسکن عده ای چند شبه پول دار شدند و با رکود وحشتناک آبی که روی آتش ریخته شد عده ای که دیر به این غافله پیوسته بودند که عمومن هم مردم عادی و ناآگاه به بازار بودند به خاک سیاه نشستند .
توانستیم ماهواره امید هوا کنیم و چرخه سوخت هسته ای مان را کامل کنیم و کلی چیزهای دیگر اما در آنطرف قضیه از حیث شاخص های اقتصادی از میان صد و نمی دانم چند کشور دیگر با آخرین کشور ضعیف اقتصادی فقط سه پله تفاوت داشتیم . کشورهایی مثل گینه بی صاحب و اینها از ما کمی بدبختربودند.
از حیثیت های سیاسی هم که باز برای بعضی کشورها کاسه داغ تر از آش شدیم و دایه مهربانتر از مادر و آخر سر هم سنگ روی یخ . روزنامه های فعال و آزاد نداریم . سایت های خبری فعال و و آزاد نداریم . دانشجوها به جای فعالیت های سیاسی که لازمه سن آن هاست به دختر بازی و پسر بازی و بلوتوث بازی گرایش دارند . مواد مخدر جدید کلی طرفدار پیدا کرده و آمار اعتیاد در کشور بیداد می کند .
گزارش های مختلفه حقوق بشر از عدم آزادی در کشور حکایت می کند . اهالی نشر از ممیزی حاکم بر بازار کتاب لب می گزند و آهشان به هوا بلند شده و کسی برایشان تره هم خرد نمی کند . سایت های مختلف منتقد حاکمیت به سرعت فیلتر می شوند . سایت های فرهنگی و ادبی نیز به همین صورت . کتاب های بسیاری پشت درهای وزارت خانه ارشاد منتظر مجوزهای مربوطه اند . با دخترانی که موهایشان از حد معمول بیرون بیفتد یا لباس تنگ و کوتاه بپوشند برخورد در محل واقعه صورت می گیرد . آقازاده ها کماکان وجود دارند . تعداد کودکان خیابانی روز به روز بیشتر می شود و میلیاردها تومان خرج هزینه های سفر مسافران راهیان نور به مناطق جنگ زده و فلک زده آبادان و خرمشهر می شود . جاده ها هنوز تلفات می گیرند . فاحشه های پولی تعدادشان افزوده شده . هنوز هم می شود با کمی ریش و یک پیراهن تا خرخره بسته شده و کمی ادا و اطوار در زندگی آدم موفق تری بود . هنوز هم میلیاردها تومان هزینه برگزاری ایام محرم می شود تا جوان ها کمی خودشان را نشان بدهند و بزرگترها با چند روز سینه زدن احساس کنند گناهان سال گذشته خود را پاک کرده اند . هنوز هم پرچم آمریکا را آتش می زنیم و هنوز هم توی کلاس درس دانش آموزان تاریخ سانسور شده کشورشان را یاد می گیرند . اساتید بسیاری خانه نشین و منزوی شده اند . (اگر کسی این حرف را قبول ندارد بیاید تا من یک مورد بسیار ناراحت کننده و گریه آور را نشانش بدهم )
در چنین شرایطی انتخابات ریاست جمهوری پیش روست . احمدی نژاد که از همین حالا برنامه سال آینده خود را دارد . تلویزیون علنن با گفتن این جمله از زبان احمدی نژاد سیاست موذی گرایانه خود در خصوص انتخابات اخیر را اعلام کرد . ( دکتر محمود احمدی نژاد در جمع مردم اصفهان اعلام کرد : مردم با استقبال پرشور و آگاهانه خود ثابت کردند ...)
و این درحالی بوده که تمامی مدارس با دانش آموزان موجود مجبور به حضور در استقبال از رییس جمهوری بودند . شهرهای بزرگ و چسبیده به شهر اصفهان را نیز باید اضافه کرد . تعداد نامه به دست ها که تقاضای پول و وام دارند نیز که کم نیست . اما واقعیت های احمدی نژاد را باید از کارخانه داران ورشکسته سراسر کشور پرسید .
کروبی سمج که پیری دیگر هوشی برایش نگذاشته تا سهم جدی در حکومت را از آن خود نکند کنار نخواهد رفت .
اصول گرایان که در جبهه خود هیچ فرد مردمی و برجسته ای که توان رویارویی با مهرهای درشت جبهه روبرو را ندارند به دولت ائتلافی روی آورده اند .
خاتمی در یک شوک بزرگ انصراف می دهد و جبهه را برای همفکرش میر حسین موسوی خالی می کند . ملت ما در یک تسلسل بیمار گونه و مریض ، باز به مهره های قدیمی متوسل شده است . به مایلی کهن های سیاسی . محسن رضایی . میرحسن موسوی . کروبی . احمدی نژاد . قالیباف . خاتمی . واقعن سن بازنشستگی سیاستمداران ما تا چه زمانی است ؟بعضی روی تخت بیمارستان هم حاضر نیستند از فعالیت کناره گیری کنند و اجازه دهند نیروهای جدید با افکاری نو به میدان بیایند . حتی بعضی ها بعد از مرگشان نیز حرفشان قابلیت اجرایی دارد .
باز در یک چرخه فاسد و در یک گردش ناگزیر در مقابل چند مهره ی تکرار شده قرار گرفته ایم و شکی نیست که باید در بین این همه به دو گزینه احمدی نژاد و موسوی بیشتر توجه کنیم .
مردم امیدی به بهبود ندارند . بعضی ها می گویند رای ما تاثیری ندارد و بالاخره احمدی نژاد با آن کله کوچکش آخر سر از صندوق های رای سر در می آورد . بعضی ها می گویند مگر خاتمی با آن همه هارت و پورتش چکار کرد ؟
نمی دانم حرف های من چقدر به حقیقت ایران نزدیک است . ولی نظر من این است :
سرنوشت هر ملتی دست خودش است .
حرف های درشت تر بماند برای چند روز دیگر.

نوشته شده توسط خليل رشنوي در یکشنبه 23 فروردین1388 | موضوع: نقد