جوایز ادبی مستقل و پدیده کتاب های پی دی اف

 

اگر بخواهیم یک سره سراغ اصل مطلب برویم ، بدون مقدمه و بی محابا  ، باید گفت شرایط بسیار بدی برای هنرمندان نویسنده به وجود آمده است . این بحث نه کاری به تکنیک ها و امور فنی و سبک وسیاق ها دارد نه به طیف ها ، سبک ها و گروه های فعال . زیرا این مسائل و این امور رودخانه ای است که خود بستر و مسیرش را برای حرکت می یابد و افت و خیزهایش طبیعی و قابل پذیرش اند . بحث بر سر سدها و کانال های انحرافی است که سعی دارند به این جریان مسیری خاص ، مطابق با بعضی اهداف و سلایق سیاسی بدهند . این فشارها نه از درون بلکه از بیرون سعی بر تغییر یا جهت دار کردن این مسیر دارند . فشارهای خارجی که همیشه بر ادبیات وارد می شود امری نو و تازه نیست . هرجا ادبیات بوده این مصلحت طلبی های گروهی و ایدئولوژیک در کنارش وجود داشته است . نه زمان دارد نه مکان . نبرد بین ادیبان و نا ادیبانی که سعی بر تاثیر در این روند و حرکت طبیعی داشته اند همیشه وجود داشته و خواهد داشت . این تعامل بین ادبیات مستقل و مخالفان استقلال ادبیات هیچ گاه در خطی ثابت و مستقیم حرکت نکرده است بلکه با توجه به تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی ، تغییر رنگ و بو و مزه داده است . مهمترین و اصلی ترین ابزاری که  مخالفان ادبیات مستقل و آزاد همیشه و در هر جغرافیا از آن برای نبرد خود بهره گرفته اند ابزار " سانسور " بوده است .

سانسور در زمان و شرایط اجتماعی – سیاسی گوناگون ، تغییرات مختلفی به خود دیده است . از به زندان انداختن نویسنده ها ، اعدام ، شکنجه و دوختن دهان ها گرفته تا جلوگیری از نشر و انتشار آثار . این امر در ممالکی که حکومت های اقتدار گرا و متمرکز بر آن ها مستولی بوده پررنگ تر بوده است . گوشت و تن ادبیات ایران با وجود داشتن سابقه ادبی دیرین و پربارش در هیچ زمانی از تیزی ابزار سانسور بی نصیب نبوده و تاریخش مصادیق فراوانی از این گونه برخوردها در حافظه ی خود جای داده است . امروزه با تغییر شرایط سیاسی نوع " سانسور" تغییراتی اساسی کرده و به سبک های مختلف رخ می نمایاند . اگر امروزه از اسارت و شکنجه ی نویسندگان کمتر خبری شنیده می شود به خاطر نبود و یا کمرنگ شدن سانسور نیست بلکه ، امروزه سانسور ماهیتش را تغییر داده و به اصطلاح استراتژی اش را عوض کرده است .  اصلاحیه های متعدد بر کتاب های در انتظار چاپ و همچنین عدم اعطای مجوز به آنان ، مسدود کردن وبلاگ ها و وب سایت های ادبی این روزها امری کاملا طبیعی شده است . نه به خاطر منطقی بودنشان بلکه به خاطر وفور و فراوانی شان به امری عادی تبدیل شده اند . دست هایی در کارند تا بین نویسندگان و مخاطبانشان که همان قشرهای مختلف مردم هستند فاصله ایجاد کنند  . دست هایی که میل دارند نویسندگان آنطور که آنها دوست دارند و می پسندند فکر کنند و بنویسند . شرایط چنان تغییر کرده که سانسور از درون جایگزین سانسور بیرونی شده و ما با پدیده ای به نام " خود سانسوری " مواجه هستیم .  در چنین شرایطی است که ادبیات مستقل و آزاد هویتش را به نمایش می گذارد و سعی به مبارزه متقابل می کند . برگزاری جوایز ادبی مستقل و غیردولتی از مهمترین و موثرترین اقداماتی است که در این سال ها سعی کرده از هویت اصیل و انقلابی ادبیات دفاع کرده و آن را حفظ نماید . این جوایز با تمام انتقاد های فنی ، علمی و سلیقه ای که به داوری آن ها شده است در فضای ادبیات بسیار موثر بوده و همیشه اخبار مربوط به آن ها در فضای ادبیات از رونق خاصی برخوردار بوده است . برخوردهای شدیدی که با این جوایز در سال های اخیر صورت گرفته و سعی بر منزوی کردن آن ها داشته به خاطر همین تاثیرات محسوس آن ها ست . در سال های اخیر این فشارها از تهمت زنی ها و برچسب زدن های بی اساس به این جوایز توسط رسانه های همسو با دولت و مسئولین فرهنگی دولتی نیز فراتر رفته است . همزمان با اتهاماتی بی اساس و اثبات نشده به کیفیت و آثار برگزیده در این جوایز نیز هجمه برده شده است . در صورتی که این جوایز به کتب چاپ شده در همین سیستم محدود دولتی جایزه اعطا می نموده !!!

بعد از ظهور دولت احمدی نژاد فشارها و هجمه های بی سابقه ای به ادبیات و جوایز ادبی شده است  . آمار کتاب های رد شده در وزارت ارشاد روز به روز بالا رفت . وب سایت های مطرح ادبی فیلتر شدند و کتاب های زیادی با وجود انتشار قانونی  قبلی توقیف و خمیر شدند . در سیاست های جشنواره های دولتی معدودی که مورد استقبال بودند نیز تغییرات اساسی داده شد یا به طور کلی از عرصه کنار گذاشته شدند . برای انتشارات مطرح ادبی مشکلات فراوانی بوجود آمد و بسیاری از انتشارات به حالت تعلیق درآمده یا تعطیل شدند که از مهمترین آنها می توان به تعطیلی نشر " چشمه " که به واقع موفق ترین و حرفه ای ترین نشر موجود در حوزه ادبیات بود اشاره کرد . جوایز ادبی مستقل نیز از دسترس این حملات و فشارها دور نماندند به طوری که این جوایز در سال های اخیر حتی برای برگزاری مراسمات خود با مشکل انتخاب مکان برگزاری مراسم مواجه شدند و بعضی از آن ها به صورت خانگی برگزار شد . در چنین شرایط بدی که بر فضای ادبیات کشور حاکم شده است ، بسیاری از نویسندگان که به اصالت کار خود ایمان دارند عطای چاپ آثار خود در کشور را به لقایش بخشیدند یا سعی کردند با روشی دیگر آثارشان را منتشر کنند . برخی به انتشارات فارسی زبان خارج از کشور روی آوردند و برخی دیگر به انتشار کتاب های خود در فضای اینترنتی پرداختند . این راه حل هرچند تاسف بار و نگران کننده است اما شاید تنها راهی است که پیش روی این نویسندگان قرار دارد . تنها راه برای نویسندگانی که به خاطر استقلاشان و همچنین حفظ هویت اصلی متونشان قید حق تالیف و نقد های رسمی و هزاران امتیاز دیگر را می زنند . امروزه ما شاهد افزایش آمار انتشار کتاب هایی هستیم که به صورت اینترنتی ( پی دی اف ) انتشار می یابند و یا در نشریات آن سوی مرزها چاپ می شوند . این امر جدا از بررسی کیفیت انتشار و کیفیت ادبی از چند منظر قابل اهمیت است . نخست با توجه به آن که در فضایی آزاد و به دور از سانسور منتشر شده اند قطعاً از لحاظ محتوای داستانی کیفیتی متفاوت تر از کتب منتشر شده داخلی دارند . دوم اینکه چنین اقداماتی که برای دور زدن و مبارزه با دستگاه سانسور انجام شده اند قابل تقدیراند و ارزشمند ، هرچند که نویسندگان آن ها از نظر مزیت های حقوق مولف و گستردگی مخاطب با مشکل مواجه باشند . جوایز ادبی مستقل که تک داستان های چاپ نشده را داوری می کنند سال هاست که از مرزهای جغرافیایی و سیاسی گذشته اند و امروزه ما شاهد هستیم که نویسندگان فارسی زبان از سراسر دنیا در این جشنواره ها شرکت کرده و گاها صاحب عنواینی نیز می شوند . هرچند که شاید آثار برگزیده این جوایز هرگز چاپ نشوند اما همین اقدام می تواند زبانی گویا باشد در ادبیات ما و اندکی تشویق برای نویسندگان مستقل و جوان. اما در مورد جوایز ادبی که به داوری کتاب های منتشر شده اهتمام دارند تا به حال اقدام مشابهی صورت نگرفته است . حالا که انتشار کتب ادبی بدون سانسور تقریباً غیر ممکن شده است و چنین شرایط دردناکی در حوزه ادبیات و هنر پدید آمده به نظر می رسد که باید تغییر روشی در این جوایز لحاظ شود . قطعاً گنجاندن آثار و کتاب های منتشر شده ادبی در نشریات خارج از کشور و همچنین آثاری که به صورت اینترنتی انتشار یافته اند به لیست داوری این جوایز می تواند اقدامی موثر در دور زدن دستگاه سانسور و بالندگی بیشتر ادبیات باشد و رونقی هرچند اندک در وضعیت انتشار کتاب در کشور ایجاد نماید . امیدوارم که در آینده با اقداماتی مشابه در جوایز ادبی مستقل شاهد تشویق هرچه بیشتر نویسندگان آزاد و مستقل کشور باشیم که در برابر فشارها و محدودیت های دستگاه سانسور سر خم نکرده و ایثارگرانه به مبارزه با آن پرداخته اند .

 

عقب عقب رفتن به طرف جلو

 

چند وقت پیش خبری توسط رجا نیوز با عنوان " خلیل فتنه گران " منتشر شد که جوابیه ای بود از روابط عمومی دبیرخانه جشنواره داستان فتنه و بیداری اسلامی به یکی از مطالب وبلاگ بنده به عنوان " یک همایش واقعی با صندلی های خالی واقعی" . این مطلب بنده که نقدی با چاشنی طنز در خصوص دومین دوره این جشنواره بود در تاریخ چهاردم دی ماه سال نود منتشر شد . بسیار تلاش کردم که آدرسی یا شماره تماسی از سایت رجانیوز پیدا کنم تا با این خبرگزاری تماس گرفته و دلایل انتشار این خبر که یک جانبه و شامل اهانت هایی به بنده بود را بپرسم که موفق نشدم و بسیار متعجب شدم که وقتی تمامی خبرگزاری های مطرح کشور به این راحتی قابل دسترسی هستند این خبرگزاری خودش را از مخاطبانش پنهان کرده است !!! به هر حال دلیلی که باعث شد تا این مدت جوابیه خود را منتشر نکنم انتظار برای به پایان رسیدن مهلت فراخوان " گردآوری رباعی های عاشقانه شاعران امروز ایران" بود . چون اصولاً جواب دادن به جوابیه ای به این شدت ضعیف و غیراصولی را از این فراخوان مهم تر و واجب تر نمی دیدم . هرچند اخلاق انسانی و حرفه ایی حکم می کرد که روابط عمومی این جشنواره و خبرگزاری رجانیوز هنگام انتشار جوابیه لینک مطلب بنده را نیز قرار دهند تا مخاطبان برای قضاوت صحیح تر خودشان آن ها را با هم مقایسه کنند اما ایشان از انجام این کار صرف نظر کرده و به خودی خود این سئوال در ذهن ها متبادر می شود که مطلب بنده حاوی چه مطالبی بوده که ایشان از اینکار ابا داشته اند ؟!  

ضمن اینکه قبل از جوابیه ام لینک مطلب انتقادی خودم و جوابیه این جشنواره را در سایت رجا نیوز و سایت جشنواره مذکور قرار می دهم از خبرگزاری رجانیوز و روابط عمومی این جشنواره نیز می خواهم لطف بفرمایند همانطور که اخلاق انسانی و اخلاق حرفه ای نویسندگی و خبرنگاری حکم می کند جوابیه بنده را به طور شایسته و با رعایت مساوات کامل منتشر کنند تا تردید و شک مخاطبان در این مورد را برطرف نمایند . از تمامی دوستانی که جوابیه بنده را منتشر می کنند نیز می خواهم حق این خبرگزاری و این جشنواره را رعایت نموده و مطلب بنده را به همراه متن یا لینک جوابیه های ایشان منتشر کنند .

 نقد من بر جشنواره دوم داستان فتنه 

پاسخ روابط عمومی جشنواره داستان فتنه

جوابیه جشنواره داستان فتنه در رجانیوز

عقب عقب رفتن به طرف جلو

روابط عمومی جشنواره داستان فتنه در مورخ 4/ 12 / 90 جوابیه ای را با عنوان " خلیل فتنه گران " در خصوص مطلب انتقادی بنده به دومین دوره این جشنواره منتشر کردند که به سرعت در سایت خبرگزاری رجا نیوز و متعاقباً سایت های همسو انعکاس یافت . در هیچ یک از این مطالب اصل متن بنده منتشر نشده بود که این به خودی خود قضاوتی ناقص و غیرمنطقی را به دنبال خواهد داشت و به دین گونه به حق بنده اجحاف شده است . در ابتدا اعتراض خود را به این رویه اشتباه و غیراخلاقی اعلام می کنم .

در عجبم که روابط عمومی این جشنواره در بخش پایانی جوابیه خود اینگونه می نویسند : به هر حال، چه “خلیل”ها خوش‏شان بیاید و چه از تب رونق ادبیات سیاسی متعهدانه تب کنند و به حالت احتضار درآیند، بیرق جشنواره روز به روز برافراشته تر خواهد شد.

و کمی بالاتر از این بخش برای نشان دادن استقبال از این جشنواره می گویند: ...اگر حضور چشم‎گیر مردم در مراسم اختتامیه نشانه مردمی بودن جشنواره است، یک نگاه هم به اختتامیه دوره اول بیندازید...

آن چیزی که تعجب بنده را به دنبال داشته این است که چطور روز به روز بیرق جشنواره شما برافراشته تر می شود در صورتی که برای نشان دادن این پیشرفت مرا به دوره قبلی ارجاع می دهید ؟ معنی بهتر شدن روز به روز از نظر شما این است ؟ لابد در دوره سوم برای نشان دادن پیشرفتتان به ما می گویید که به جشنواره دوم مراجعه کنید . از شما باز می پرسم که مبنای مردمی بودن و استقبال از یک جشنواره صندلی هایی خالی است ؟ عکس هایی که خبرگزاری همسو و موافق فارس نیوز منتشر کرده سند خوبی بر پیشرفت روزافزون شماست . مثل این می ماند که کسی بخواهد عقب عقب به جلو حرکت کند . البته این حرکت هرچند کمی خنده دار است اما می تواند در نوع خودش یک ابتکار و خلاقیت باشد . به همین دلیل من هم تحت تاثیر قرار گرفته و تصمیم گرفتم در جوابیه ام برعکس همیشه از اخر شروع کنم و به ابتدا برسم .

در بخش قبل تر این بیانیه شما نوشته اید :  خلیل گویا فلسفه‎ی دنیا را شکم و شهوت می پندارد. زیرا کمتر داستانی دارد که در آن بی ناموسی را عادی جلوه نداده و دم تکانی برای دشمنان ملت را، افتخار نداند.

شما برای نقد بنده به شکمم نیز توجه فرموده اید . اگر می شود سایز شکم تان را بگویید تا به فلسفه شما بیشتر پی ببریم . در رابطه با شهوت هم باید خدمتان عرض کنم که شهوت فقط آن چیزی که شما فکر می کنید نیست . شهوت های دیگری نیز هستند که از این نوع شهوت مورد توجه شما بسیار خطرناک تر و مضرتر است مثل شهوت قدرت و ... وگرنه شهوت مورد نظر شما انسان ساز است همه ما به خاطر بودن آن بوجود آمده ایم. و نیز باید عرض کنم که نویسنده شهوانی شما در دو دوره در بخش داستان های مذهبی برنده شده و داوری جشنواره هایی مثل جشنواره روح خدا که با موضوع امام خمینی بود را نیز به عهده داشته. کاش دلیل تنوع آثار بنده را از جنبه های ادبی و نویسندگی بررسی می کردید تا به نتایج قابل قبول تری برسید . هرچند که چنین درک و سوادی در شما مشاهده نشده است . منظورتان از دم تکانی برای دشمنان ملت در داستان هایم را هم متوجه نشدم پس در موردش حرفی نمی زنم .

و در بخش ماقبل تر فرمودید: آیا این حماقت نیست که جوجه خیانت‏کاران به این میهن و ملت، از سرنوشت اربابان خود درس عبرت نگیرند؟

نکند شما پیش خودتان فکر کرده اید که جشنواره ضعیف و کوچک ادبی شما حیثیت ملت و میهن و نظام است که من با انتقاد از آن در گروه خیانت کاران – آن هم از نوع جوجه شان – قرار می گیرم ؟ از کل مطلبتان این برمی آید که منظور از اربابان ما جوجه خیانتکاران امثال مهاجرانی هاست . انگار که بنده با مهاجرانی نان و ماست خورده ام . چرا دوست دارید برای تخریب یک نفر همه چیز را به آن چیزی که دوست دارید ربط بدهید . من به عنوان یک نویسنده به یک حرکت ادبی یا بهتر بگویم غیرادبی عکس العمل نشان داده ام . اینها چه ربطی به اربابان و دشمنان ملت و اینها دارد ؟

و باز قبل از اینها فرمودید: همین رویه را مگر شاه خیانت‎کار نداشت. ضمن برخورداری از آن‎همه قدرت و مکنت، در نهایت ضعف و زبونی به درک فرستاده شد.

یعنی شاه هم مثل بنده در مورد شما نقدی نوشت و به این روز افتاد ؟ پس دیگر هیچ. شاه با آنهمه قدرتش به درک واصل شد پس خدا به داد من بی قدرت و بی پناه برسد . ولی در کل این جمله شما را دوست دارم و من و خیلی های دیگر خیلی موقع ها این جمله شما را تکرار می کنیم که : همین رویه را مگر شاه خیانت‎کار نداشت. ضمن برخورداری از آن‎همه قدرت و مکنت، در نهایت ضعف و زبونی به درک فرستاده شد. همین رویه را مگر شاه خیانت‎کار نداشت. ضمن برخورداری از آن‎همه قدرت و مکنت، در نهایت ضعف و زبونی به درک فرستاده شد...

در قبل تر نوشته اید : چرا که به زعم ایشان جشنواره محلی از اعراب برای معلوم الحالانی چون دولت آبادی و معروفی و امثالهم قائل نشده!

شما که من را به بی هوشی متهم می کنید بهتر است اول منظور حرف من را بفهمید و بعد به فکر جواب باشید . بنده با لحن طنز عرض کردم برای پر کردن صندلی های خالی می توانید با فتوشاپ اساتیدی مثل دولت آبادی را در جشنواره تان شرکت دهید . منظورم این است که اینطوری شاید نشان دهید جشنواره تان مورد استقبال چند نویسنده معتبر و صاحب نام واقع شده است .  طوری گفته اید که جشنواره تان محلی از اعراب برای ایشان قائل نشده که انگار اقای دولت آبادی کنار تلفن نشسته بودند و سراسیمه و مضطرب منتظر تماس دبیرخانه شما بودند . کسانی مثل دولت ابادی در دل مردم این کشور جای دارند و از مفاخر تاریخ ادبیات ما هستند . چه نیازی به توجه معلوم الحالانی چون شما دارند ؟

و بالاخره در ابتدا گفته اید : هدف‎مان از گفتن اینها، نقل قصه‎ی مهاجرانی و هجرت گزیده ها از غیرت و شرف و ملیت نیست، بلکه پیش‎گویی سرنوشت جوجه فتنه گرانی همچون خلیل رشنوی است که حاضرند برای مطرح شدن خود نزد اربابان و به حساب آمدن نزد شیاطین بزرگ، ملت نجیب ایران را لب باغچه‌ی ذلت و شهوت ذبح کنند. با این سرعت سقوطی که اینان در پیش گرفته اند، دیر یا زود سرنوشتی بدتر از مهاجرانی و مخملباف و دیگر جرثومه ها خواهند داشت. البته ما می دانیم این پیش بینی نه سبب رنجش که جزو آمال آنان است. این ها هزینه می پردازند تا پرونده‎ی سیاه‌شان را نزد این ملت قطورتر کنند، چرا که این سیاهی ها در چشم استکبار سفیدی‎ست و مایه‎ی اجر و قرب بیش‌تر خیانت‌کاران سیاه‎کار. با این حال، ناچاریم موضع جشنواره را مشخص کنیم تا در گرد و غبار فتنه، پوزه‎ی گرگ ها زیر پوستین میش‎ها مخفی نماند.

جناب آقای روابط عمومی جشنواره مردمی فتنه باید خدمت شما عرض کنم زمانه زمانه ی کسانی چون شماست که بر مخالف خود در پوستین منجی ملت بتازید و در پناه این سپر نه  چندان محکم دندان های خود را به جوجه فتنه گرانی نشان بدهید که سلاحی جز قلم و اندیشه ندارند . برای آزادی ادبیات هزینه می دهند و به خاطر هدفشان از کمترین حقوق خود محروم می شوند . از طرف کسانی چون شما که هیچ جایگاه حقوقی برای زدن این برچسب ها ندارند به فتنه گری و خیانت کاری متهم می شوند و زندگی هنری و ادبی شان نه آنسان که دیگران در کشورهای خود در پناه دولتمردانشان دارند با سانسور مواجه شود. ثانیه ها و دقیقه ها می گذرند و تاریخ نه مثل شما عقب عقب بلکه آنجوری که تا به حال پیش رفته جلو خواهد رفت و روزی آیندگان قضاوت خواهند کرد که چه کسانی به این ملت و این مردم خیانت کرده و ضربه زده اند . آن روز شاید داستان این جوجه فتنه گران و جوجه خائنان  مانند داستان جوجه اردک زشت خوانده شود ...

در آخر غیرمنصافانه است که از تعبیر زیبای " خلیل فتنه گران " یادی نکنم . جدای از همه دعواها و مشاجره ها و معنی این عبارت ، تعبیر به جایی بود . چون خلیل از لحاظ لغوی به معنی دوست است و در واقع معنی خلیل فتنه گران می شود دوست فتنه گران که شما با یک ذکاوت خاص از اسم من برای گفتن این حرف استفاده کرده اید که به نظر من خلاقیت ادبی خوبی بود .

 

یک همایش واقعی با صندلی های خالی واقعی

 

یک همایش واقعی باصندلی های خالی واقعی

این روزها همه عادت دارند مردمی باشند . همه می خواهند خودشان را مردمی نشان دهند . این رویکرد هرچند نشان دهنده اصالت و قدرت اراده مردم و جامعه است اما می تواند گاهی دستاویزی برای فریب مردم هم باشد . اصولا هرکسی که بلند شد و ادعا کرد مردمی است که مردمی نمی شود . مردمی بودن شرایط خودش را دارد . چه خوب بود آن هایی که ادعای مردمی بودن می کنند اول خودشان را ارزیابی کنند که آیا شرایط مردمی بودن را دارند یا نه . آنوقت نتیجه کار شاید بهتر و قابل قبول تر باشد . اما اگر هدف فریب مردم باشد نه مردمی بودن ،ممکن است نتیجه چیز دیگری بشود. اگر فریبکار باهوش و زیرک باشد ممکن است نتیجه بسیار خوب و پرسود بشود.آنوقت آن چیزی که برای فریب مردم است حتی ممکن است مردمی هم بشود و به قولی توی دل مردم عزیز شود . ولی اگر آن فریبنده ای که خودش را مردمی می نامد از دانایی و زیرکی چندانی برخوردار نباشد ممکن است نتیجه کار تلخ و حتی خنده دار دربیاید. نمونه اش همین دومین جشنواره به اصطلاح مردمی فتنه و بیداری اسلامی است . جشنواره ای که دبیرش در مصاحبه هایش می گوید که جشنواره اش مردمی است و علیه فرعونیان است و چنان خوش درخشیده که ادبیات ایران را روشن کرده است . هرچند که به اعتقاد دوستان این جشنواره و مشابه این جشنواره ها آنقدر بی اهمیت هستند که نیازی به پرداختن و نقد آن ها نیست اما از آنجا که این ترس در من وجود دارد که این جشنواره های موضوعی چنان مرسوم شوند که فضای تقریباْ آزاد ادبیات داستانی را مثل فضای شعر مملکت متعفن و مسموم کنند تصمیم به نوشتن این مطلب گرفتم .

باید خدمت آقای مخدومی عرض کنم که اگر در فکر خدمت به ادبیات هستید راه های بسیار بهتری برای اینکار وجود دارد. می توانید برای جوانان و علاقمندان کارگاه آموزشی داستان بگذارید و اصول فنی را از طریق اساتید داستان نویسی به آنان بیاموزید . یا نشریه ای راه بیندازید و با انتشار اثار جوانان داستان نویس محل زندگی خود در موضوعات و سلایق مختلف آن ها را به نوشتن تشویق کنید و یا هزاران کار مفید دیگر که خیلی ها انجام می دهند . مسلما ادبیات جای مناسبی برای کارهای سیاسی و حزبی نیست . اگر هم خواستید از این کارها بکنید سعی کنید واقعا مستقل و مردمی باشید نه اینکه به دروغ ادعایش را بکنید. هم فکران شما به اندازه کافی در جشنواره ایشان گند زده اند که دیگر نیازی به گند زدن شما شما نباشد. باید خدمتتان عرض کنم وقتی یک نفر می گوید جشنواره بنده مردمی است معنی اش این است که مخاطبش اکثریت مردم هستند ، دوما بودجه اش را مردم می دهند و سوما دولت در آن نقشی ندارد . چطور وقتی در جشنواره شما رییس حوزه هنری کل کشور و معاون فرهنگی وزارت ارشاد شرکت دارند می توانید ادعا کنید که دولت در جشنواره شما نقشی نداشته است ؟ بعد بودجه جشنواره شما را مگر مردم می دهند ؟ مثلا از جیب خودتان خرج کرده اید و جشنواره گرفته اید ؟ و دیگر اینکه جشنواره شما که ادعای مردمی بودن می کند مگر با آن همه تبلیغاتش مخاطبی هم داشته که مردمی هم باشد؟ چطور می توانید بگویید که جشنواره شما گل کاشته وقتی عکس های اختتامیه را مرور می کنید ؟ این هم سند مردمی بودن جشنواره شما که فارس نیوز منتشر کرده !!!!!!!!

1

این تصاویر به خوبی مردمی بودن جشنواره شما را نشان می دهند !!! حالا که شما مستقل و مردمی هستید همین سالن را به بیناد گلشیری بدهید برای اختتامیه جشنواره غیر مردمی شان ببیند باز هم صندلی های خالی اینطور خالی می مانند ؟ البته گمان نکنم که شما کسانی را که در چنین برنامه های شرکت می کنند داخل مردم به حساب بیاورید و هرگز هم چنین جشنواره هایی را مردمی نمی دانید چون از دیدگاه شما جشنواره ای مردمی است که دولتی باشد . مثل جایزه جلال و جایزه کتاب جمهوری اسلامی و جایزه های دیگه مثل خودتان .

در پرانتز باید خدمت شما عرض کنم که مدتی است به بیناد هدایت و گلشیری برای برگزاری اختتامیه جایزه شان در یک سالن حتی ساده هم اجازه داده نمی شود .

آقای مخدومی توجه شما را به این تکه از خبر مربوط به جشنواره جلب می کنم "بهمن دری معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در اختتامیه دومین جشنواره مردمی داستان فتنه و بیداری ضمن تشکر از مردم ولایت‌مدار ورامین برای میزبانی این جشنواره ارزشمند ...."

دبیر جشنواره مردمی از شما می پرسم مردم ورامین حتی نتوانستند این سالن کوچک را هم پر کنند؟ مردمی که شما از آن دم می زنید ظاهرا نامرئی هستند و دیدنشان چشم بصیرت می خواهد که ما نداریم . کلا ما از بصیرت و مشتقات آن بی بهره ایم . خواصی هستیم که به بی بصیرتی خودمان دل خوشیم .

در آخر برای شما و جشنواره شما پیشنهاداتی دارم .

بهترین پیشنهاد این است که اصلا این جشنواره را برگزار نکنید

پیشنهاد بعدی این است که اگر برگزار کردید نگویید جشنواره مردمی فتنه . چون یک جورایی ضایع می شوید .

پیشنهاد بعدی من این است که اگر خواستید برگزار کنید و خواستید حتمن از نوع مردمی آن هم باشد این کارها را انجام دهید

 ۱. می توانید از مقداری مانکن برای پرکردن صندلی ها استفاده کنید. ۲ . می توانید بوسیله فتوشاپ افرادی را روی صندلی های خالی قرار دهید . مثلا محمود دولت آبادی ، عباس معروفی ، سیمین دانشور و چند نفر دیگر را می توانید به این گونه در همایشتان شرکت دهید . ۳. با بسیج منطقه مکاتبه کنید تا مقداری نیرو را برای پر کردن صندلی ها اعزام کنند

اما کماکان پیشنهاد اصلی من همان پیشنهاد اولم است . بهتر است دیگر برگزار نکنید ...

در برخورد با نويسندگان يكسان عمل نمي شود(مصاحبه من با ايسنا)

خليل رشنوی:
در برخورد با نويسندگان يكسان عمل نمی‌شود
ادبيات معاصر ما منزوی است و از تبعيض و بی‌عدالتی رنج می‌برد

فرهنگي و هنري  2/5/1389  09:22:12
895-580-5 كد خبر
RSS :: پرینت

خليل رشنوی با اعتقاد به وجود بحران مخاطب برای ادبيات داستانی در انواع مختلف آن را به دو نوع كلي بحران كيفي و  بحران كمي تقسيم كرد.

 

اين داستان‌نويس در توضيح اين دو نوع بحران به خبرنگار ايسنا در خوزستان گفت: براي هر دو نوع شما را به دو دسته از آمار نشر در اين زمينه ارجاع مي‌دهم. منظورم از نوع كيفي مخاطبان مقدار فهم داستاني آنان است . در اين زمينه ما به جز خود داستان‌نويسان كه خريداران اصلي كتاب‌هاي داستاني هستند و عده معدودي منتقد و علاقه‌مند مخاطبي كه داراي فهم داستاني مناسب باشد را نداريم . براي درك بهتر موضوع توجه شما را به شمارگان انتشار كتاب‌هاي عامه پسند و بازاري جلب مي‌كنم كه خود گواه خوبي بر اين نظر است.

 

او ادامه داد: نوع دوم بحران مخاطب بحران كمي آن است. ادبيات داستاني جدي ما واقعا كمبود مخاطب دارد و باز شما را به شمارگان انتشار كتاب‌هاي جدي ادبيات داستاني رجوع مي‌دهم كه در مقايسه با ادبيات عامه پسند و تجاري بسيار كم‌تر است.

 

اين داستان‌نويس، كه معتقد است مهم‌ترين علت بحران مخاطب ضعف فرهنگي ايرانيان است، گفت: بايد اين واقعيت را بپذيريم كه ايراني جماعت با كتاب و كتاب‌خواني سروكاري ندارد. كتاب نه در سبد خريد ايرانيان جايي دارد و نه در اوقات فراغت آنان. هرچند كه مشكلات معيشيتي شديد خود دليل بزرگي براي نخريدن كتاب است اما اصل مشكل فرهنگي است. مگر كتابخانه‌ها كه تقريبا كتاب را رايگان در اختيار مخاطبان مي‌گذارند و اين همه تنوع مطالعاتي دارند پر رونق‌اند؟ مگر نه اين كه كاربرد آن‌ها در حد سالن مطالعه‌ براي كنكوري‌ها و منبعي براي تحقيقات دانشجويي بيش‌تر است ؟

 

رشنوی خاطرنشان كرد: شايد يكي از دلايل آن هم ما داستان‌نويسان باشيم كه داستان‌هاي‌مان نتوانسته مخاطب جلب كند. در اين مورد نيازي نمي‌بينم چندان توضيحي بدهم  چون فضاي نشر و انتشار داستان را آن قدر تيره و پر از محدوديت‌هاي دولتي  و غيردولتي مي‌بينم كه ترجيح مي‌دهم قضاوتي نكنم چون احتمال اشتباه بسيار زياد است.

 

وی در زمينه ارايه راهكار برای حل معضل بحران بيان كرد: من به عنوان يك داستان نويس كه خود عضوي كوچك از گروه بزرگ نويسندگان است راهكارهايي دارم كه شايد خواسته تمام دوستان‌ام باشد. اين خواسته‌ها و راهكارها نه چندان مشكل‌اند و نه چندان پيچيده و عجيب و غريب. ما داستان نويسان ايراني تقاضا داريم مثل همكاران‌مان در ساير كشورها كه در اين حوزه نام و نشاني دارند آزاد فكر كنيم، ‌آزاد بنويسيم و آزاد نقد شويم . اين‌ها امكانات چنداني را نمي‌طلبد.

 

او تصريح كرد: ادبيات ما از تبعيض و بي‌عدالتي رنج مي‌برد. دولت در برخورد با نويسندگان يكسان عمل نمي‌كند. براي خودش خط فكري خاصي دارد و نويسندگاني را مي‌پسندد كه در محدوده اين خط فكري باشند. نه به اين فكر مي‌كند كه نويسندگي مرامش چيست و نه به اين مي‌انديشد كه مخاطب چه مي‌خواهد يا نمي‌خواهد. ادبيات معاصر ما منزوی است اما بهتر اين است بگويم منزوي‌اش كرده‌اند. اگر مي‌بينيد كه مردم حافظ را دوست دارند و مي‌خوانند به خاطر اين است كه او را مي‌شناسند . مردم ادبيات معاصر را نمي‌شناسند. ادبيات داستاني معاصر وارد كتاب‌هاي درسي ما، چه در دانشگاه و چه در مدارس، نشده است. صدا و سيماي ما نويسندگي معاصر را نمي‌شناساند. نشريات خوب ادبي ما به ورطه تعطيلي كشيده مي‌شوند. سايت‌هاي پربيننده داستاني را فيلتر مي‌كنند.

 

رشنوی اضافه كرد: در مقابلْ نويسندگان همسو با سياست در صدا و سيما حضور دارند . كتاب‌هايشان در همه جا تبليغ مي‌شود. نشريات اين گروه نويسندگان شمارگان بالايي دارند. سايت‌هايشان توسط سرورهاي گران قيمت و پرسرعت ميزباني مي‌شود و هزار جور امتيازات ديگر كه همه مي‌دانيم  اما نتيجه‌اش چيز خاصي نيست چون با يك موج مي‌آيند و تمام مي‌شوند. همان طور كه گفتم خواسته‌ها و راهكارهاي ما نه سخت است و نه پيچيده. دوست داريم فضايي بدون سانسور داشته باشيم به دور از هر گونه تبعيض و نابرابري. بودجه‌هاي فرهنگي هرچند كم باشند؛ بايد عادلانه بين همه تقسيم شوند. به جوايز ادبي خصوصي اگر كمك نمي‌شود؛ حداقل براي‌شان مشكل نتراشند. هرچند كه فكر نكنم كسي به اين راهكارها اهميتي بدهد؛ در حال حاضر ما چيزي بيش‌تر از اين‌ها نمي‌خواهيم.

 

اين داستان‌نويس، هم‌چنين با گريز به وضعيت انتشار و فروش آثار ادبي امروز، اظهار كرد: در حيطه شعر كه وضعيت بسيار تاسف‌آور است. حوزه داستان كمي وضعيت‌اش بهتر است. نويسنگان جوان و ناشناخته كه خوب مي‌نويسند از اين شانس برخوردارند كه كارشان منتشر شود اما متاسفانه تيرا‍‍ژ كتاب‌ها خيلي پايين است. از يك طرف كتاب‌ها در فرايند نشر در چند مرحله توسط ارشاد و گاهي خود نويسنده قبل از ارايه سلاخي مي‌شوند. هر چند وضعيت داستان كمي بهتر است؛ آن هم راضي كننده نيست.

 

وی يورش‌هاي پياپي براي انتشار مجموعه‌هاي داستاني مختلف را مثبت ارزيابی كرد و گفت: به نظرم نشانه بدي نيست بلكه بيانگر اين مساله است كه در نسل جوان نويسندگان ما شور و شوق زيادي براي نوشتن وجود دارد اما اين كه چه برخوردي با اين حجم آثار مي‌شود، مهم است . گاهي ديده مي‌شود اين شور و شوق به ياس تبديل مي‌شود. ناشران بايد در برخورد با اين كتاب‌ها دقت به خرج دهند. گاهي ديده شده كه اين كتاب‌هاب با مبالغ زيادي، كه از نويسندگان آن‌ها گرفته مي‌شود، منتشر مي‌شوند. من معني اين كار را نمي‌فهمم كه نويسنده‌اي براي چاپ كتابش حق تاليف كه نمي‌گيرد هيچ بايد كلي هم پول بدهد! ناشر نبايد  كتاب و قلمي كه هنوز قوام نيافته را منتشر كند؛ هرچند كه مخارج آن را خود نويسنده بپردازد. اين كار نه  به صلاح نويسنده است و نه به صلاح ادبيات. هميشه از دوستانم خواسته‌ام از اين كار به طور جد خودداري كنند چون به اعتقاد من توهين به قلم خود نويسنده است.

 

رشنوی يادآور كرد: در اين سال‌ها من به هيچ كتابي برخورد نكرده‌ام كه نويسنده خودش هزينه چاپ آن را پرداخته باشد و آن كتاب موفقيت هم كسب كند. به نظر من شرايط چاپ امروز بد نيست. ناشران زيادي هستند كه در اين زمينه عملكرد خوبي داشته‌اند. ما هر سال مجوعه‌ها و آثار زيادي را مي‌بينيم كه منتشر مي‌شوند در حالي كه نويسنده آن هم جوان هست و هم ناشناخته. اين نشانه اين است كه ناشران دنبال اثر خوب هستند و چندان سن و نام نويسنده براي‌شان مهم نيست. ناشران خوبي هستند كه هي چوقت حاضر نيستند به خاطر سود مادي كيفيت آثار منتشر شده خود را پايين بياورند. خوشبختانه اين ناشران كم هم نيستند. به دوستان توصيه مي‌كنم به سراغ اين نشرها بروند و اگر اين ناشرها نپذيرفتند كه كارشان را با دادن حق تاليف منتشر كنند چندان عجله نكنند و بنشينند و براي نوشتن داستان‌هاي بهتر تلاش كنند.

 

خبرنگار ايسنا در خوزستان از رشنوی پرسيد:« دغدغه‌هاي اهل قلم امروزي بيش‌تر حول چه مضاميني است؟ آيا نويسندگان بيش‌تر متاثر از تحولات بيروني هستند يا اين كه با دل‌مشغولي‌هاي دروني و نهادينه شده خود دست به گريبانند؟ » اين داستان‌نويس در پاسخ گفت: جواب شما خيلي واضح است. ادبيات ما هم مثل ادبيات خيلي جاهاي ديگر تنوع دارد. گروهي هستند كه متاثر از عوامل بيروني مي‌نويسند و گروهي ديگر متاثر از عوامل دروني . همه جا همين جور است. فقط با اين تفاوت كه نوشتن متاثر از عوامل بيروني در اين جا كمي محدودتر و سخت‌تر است. شما، اگر كارهاي منتشر شده خوب ادبي را در ايران و جهان با هم مقايسه كنيد، مي‌بينيد كه اين دو نوع نوشته در ميان هر دو گروه ايراني و خارجي به چشم مي‌خورد. نظر شخصي بنده اين است كه كارهاي موفق‌تر تلفيقي از اين دو هستند زيرا برون و درون مستقل نيستند و بر هم تاثيرگذارند و پديده‌ها تركيبي از اين عوامل هستند. به نظرم بهترين كارهاي ادبيات داستاني دنيا همان‌هايي هستند كه متاثر از عوامل بيروني نوشته شده‌اند در حالي كه از درون آدم‌ها و پيچيدگي‌هاي آن‌ها غافل نبوده‌اند.

مصاحبه من با ایسنا(در ایران ادیب مستقل وجود ندارد )

 

 

خليل رشنوي:
ادبيات مستقل متفاوت و منتقد است

سرويس: فرهنگ و ادب
1388/11/03
01-23-2010
10:08:09
8810-01130: کد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
سرويس: فرهنگ و ادب

يك داستان‌نويس بر اين باور است: ادبيات مستقل ادبياتي است که خالق و آفريننده آن به دور از هر گونه فشار سياسي و اجتماعي آزادانه دست به خلق اثر بزند.

خليل رشنوي به خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان گفت: در اين ادبيات نويسنده به دنبال مصلحت‌انديشي نيست و بدون اين که نگران باشد که مبادا اثرش به کسي بربخورد يا نه شعر و داستانش را مي‌نويسد. از ديگر مولفه‌هاي ادبيات مستقل اين است که از جانب نهادي خاص، که سياست‌هاي فرهنگي خاصي را دنبال مي‌کند، حمايت نمي‌شود. حاميان اين ادبيات همان خواننده‌ها و مردم عادي هستند .

وي تصريح كرد: ادبيات مستقل متفاوت، منتقد و ويران‌کننده وضعيت موجود است و دنبال خوشحال کردن اربابان فرهنگي نيست بلکه خالق اثر هنري تنها به اين فکر مي‌کند که تکه‌هاي وجودي خودش را روي کاغذ بياورد. اين ادبيات حاصل تجربه‌ها و نگاه شخصي نويسنده به جهان پيرامون خود است. در يک ادبيات مستقل نويسنده بدون نگراني مي‌نويسد و بدون هيچ گونه مشکلي اثرش منتشر مي‌شود .

رشنوي كه معتقد است ادبيات مستقل نه تنها در ايران بلکه در تمام کشورهاي دنيا نماينده ادبيات آن مرز و بوم است، بيان كرد: اصلا خواننده ادبيات امروز به دنبال ادبيات مستقل کشوهاي ديگر مي‌گردد و علاقه‌اي به ادبيات حکومتي و دولتي ندارد چون آن را مصنوعي، فرمايشي و محدود شده مي‌داند. خواننده ادبيات دنبال کشف دنياهاي جديد است. اين دنياهاي جديد فقط در ادبيات مستقل قابل مشاهده است چون در ادبيات حمايتي نويسنده بايد در چارچوب‌هاي مطرح شده و خطوط قرمز سير کند. قطعا در چنين محيطي دنيايي جديدي ظهور نخواهد کرد.

وي در همين باب افزود: نويسنده مستقل به صورت خودکار و اتوماتيک مراحل پيشرفت را طي مي‌کند. به زور پول و تبليغات نمي‌شود در ادبيات قله ساخت. همان طور که همه مي‌دانيم خيلي‌ها تحت تبليغات و حمايت‌هاي گسترده برخي نهادها کارهايشان در کشورهاي ديگر ترجمه و چاپ مي‌شود اما هنوز دنيا از ادبيات ما هوشنگ گلشيري و صادق هدايت و بزرگان ديگر را مي‌شناسد.

اين داستان‌نويس با اشاره به اين كه ادبيات مستقل همان بازخوردي را در جامعه خواهد داشت که قرار است ادبيات داشته باشد، اظهار كرد: به نظر من ادبيات مستقل مساوي است با همان ادبيات واقعي و حقيقي. براي ادبيات هم دسته‌بندي قايل نيستم و حاضر نيستم ادبيات را مثلا به ادبيات مستقل و غير‌مستقل تقسيم کنم چون ادبيات را همان ادبيات مستقل مي‌دانم و مورد ديگر را از ادبيات خارج مي‌دانم .

رشنوي خاطرنشان كرد: ادبيات مستقل چون از بطن جامعه و از درون حقيقي فرد منعکس مي‌شود قطعا بازخوردهاي زيادي خواهد داشت. همان طور که بزرگان ادبيات ما مثل حافظ، مولوي و سعدي و ديگران هنوز هم در توده‌هاي مردم تاثيرگذارند ادبيات معاصر هم در صورت پيشرفت بيش‌تر مي‌تواند همان بازخوردها را داشته باشد. در حال حاضر ادبيات مستقل ايران ادبياتي غيررسمي و زيرزميني است. هيچ کس از طيف وسيعي از آثار که مجوز نمي‌گيرند يا دستخوش حذفياتي مي‌شوند اطلاعي ندارد که اين به ادبيات ما ضربه مي‌زند.

او گفت: هر چند که خيلي‌ها فکر مي‌کنند نويسنده مستقلي هستند؛ من معتقدم در ايران اديب مستقل وجود ندارد. من خودم را مثال مي‌زنم. بنده يک مجموعه داستان کوتاه کوتاه را براي چاپ به يکي از نشرها سپردم. بعد از ماه‌ها ارشاد اصلاحيه داد که بايد شش اثر حذف شود. بنده هم قبول کردم که کتابم بدون اين داستان‌ها چاپ شود (البته بعد از ماه‌ها هنوز هم مجوز صادر نشده). درست است که بنده موقع نوشتن سعي کرده‌ام استقلال فکري‌ام را حفظ کنم ولي آيا مي‌توانم خودم را مستقل بدانم ؟ اگر راه دوم را انتخاب مي‌کردم و با چاپ کتابم موافقت نمي‌کردم باز هم مستقل بودم ؟ به نظرم در هر دو حالت من نمي‌توانم خودم را مستقل بدانم. اين چه استقلالي است که من نتوانم اثر را آزادانه منتشر کنم؟

رشنوي عنوان كرد: افرادي هستند که در ادبيات ما با حمايت برخي نهادها کتاب چاپ مي‌کنند و آثارشان در مدارس دولتي، کتابخانه‌ها و موسسه‌هاي فرهنگي پخش مي‌شود و در اين راستا هم از لحاظ مادي و معنوي سود زيادي مي‌برند. اگر شما از آن‌ها بپرسيد که خيلي‌ها شما را به عنوان نويسنده مستقل قبول ندارند، به نظر شما آن‌ها چه جوابي مي‌دهند؟ آيا حاضرند اين برچسب به آن‌ها بخورد؟ به نظر من هيچ نويسنده و اهل قلمي نيست که بگويد من مستقل نيستم. همه اهل قلم دوست دارند به آن‌ها به عنوان يک نويسنده مستقل نگاه شود.

انتهاي پيام

 

 

نمونه ای قابل لمس از ممیزی کتاب در ایران

چند وقت پیش قراردادی بین بنده و نشر افراز منعقد گردید که قرار شد این نشر ۶۰ داستان کوتاه کوتاه بنده را در مجموعه ای با عنوان همزیستی به چاپ برساند . طبق روال همیشه این کتاب برای دریافت مجوز از وزار ارشاد راهی این وزارتخانه شد . چند روز پیش با تماسی که از نشر افراز داشتم خبردار شدم که وزارت ارشاد خواستار حذف شش داستان از این مجموعه است تا مجوز چاپ را صادر کند . این شش داستان به همراه یک داستان دیگر که خودم قبل از ارشاد اقدام به حذف آن کرده بودم در همین پست موجود است . ظاهرن وزارت ارشاد در قبال چرایی این تصمیم هیچ پاسخی ارائه نمی دهد و خواستار حذف کل آثار نامبرده است. این داستان ها را برای قضاوت شما گذاشته ام تا اگر ندیده اید چگونه ادبیات داستانی ایران سانسور می شود با چشم خود مشاهده کنید این شکستن را . متاسفانه از موارد اعلام شده چند اثر که بسیار به آن ها علاقه دارم به چشم می خورد . هرچند که برای احقاق حقم تمام تلاش خود را خواهم کرد ولی امید چندانی ندارم. (داستان ها را در ادامه ی مطلب مطالعه کنید)

 

تعجب خدا

نویسنده تصمیم گرفته بود روال معمول داستان نویسی را کنار بزند چون قالب معمول و مناسبی برای ادای دین به ایده جدیدش بلد نبود . تند تر از معمول شروع به نوشتن کرد :

« یک روز یا یک شب خدا از زاویه ای که برای کسی شناخته شده نیست به یکی از بنده هایش خیره بود که بعد از قطع برق و خاموش شدن ضبط صوت که مشغول پخش موسیقی مورد علاقه اش بود دو شاخه را کوبانده بود توی پریز و انتهای آن بعد از پیج و تابی به ابتدای دست مرد می رسید . خدا که به مهربانی خودش ایمان داشت به عزراییل فرمان داد که مبادا جریان پیدا کند توی سیم برق . اگر توی آن حالت می مرد به جرم قتل خودش یا همان خودکشی تو دادگاه به حبس ابد در یکی از سلول های جهنم محکوم می شد . ثانیه ها خودشان را به دقیقه ها رسانده و دقیقه ها از از ساعت ها سبقت گرفته بودند که کاسه صبر بنده خدا لبریز شد ولی از جریان برق خبری نبود . کم کم افکار جبرئیلی جای افکار عزرائیلی را گرفتند . بنده از فکرهای چند لحظه پیش خودش خنده اش گرفت و خدا را به خاطر سهل انگاری بنده هایش در سازمان برق شکر کرد و به توبه افتاد . خواست دو شاخه را بکشد که برق جریان پیدا کرد و بنده به بهشت رفت . صبح روز بعد خدا از درج مطلبی در صفحه حوادث روزنامه ها که نوشته بودند ( جوانی با برق خودش را کشت ) بسیار تعجب کرد ● »

نویسنده خوشحال از پایان خوش داستان نقطه پایان را بزرگتر از اندازه معمول نوشته بود .

 

حاج محمود

من از طبقه بالا با همین چشم های خودم دیدم حاج محمود با عجله وارد منزل عفت خانوم شد که روی سکوی حیاط نشسته بود . حاج محمود عفت خانوم را بوسید و هردو با خنده وارد اتاق شدند . من از پشت پنجره اتاقم می دیدم حاج محمود با عفت خانوم چه می کرد . البته از شرم هی چشم هایم را می بستم . کارشان که تمام شد حاج محمود از اتاق خارج شد عفت خانوم را بوسید و چپه ای پول - شاید درشت - را توی سینه ی او گذاشت و رفت . البته عفت خانوم زن حاج محمود است .

 

خدا نور است

روزی پیامبری از کوچه ای گذشت . تصمیم گرفت روی دیوار آن کوچه شعاری بنویسد تا مردم با دیدن آن به یاد خدا بیفتند . بنابراین خیلی بزرگ نوشت « خدا نور است » و زیر آن هم یادداشت کرد : « پیامبر خدا »

روز بعد ماهیگری از آن کوچه عبور کرد . چشمش به شعار افتاد و کنار نقطه « نور » یک نقطه گذاشت و رفت . روز دوم دیوانه ای توت سیاه آبداری را به سمت خدا شلیک کرد . توت درست بالای نقطه ماهیگیر له شد و مثل نقطه ای به جا ماند . چند روز بعد آشپزی که از کنار شعار گذشته بود دو دندانه به « نور » اضافه کرده و دور شده بود . بعدها آن شهر توسط  آشوری ها فتح شد . سردار آشوری وقتی از آن کوچه عبور می کرد با خون قبل از دندانه هایی که آشپز نوشته بود یک « آ » گذاشت . بعد از مدتی آن شهر توسط آسوری ها فتح شد . یک جوان آسوری وقتی چشمش به آن شعار افتاد با شمشیر تمام نقطه های روی نور را کند . یک روز هم قماربازی برای رفتن به خانه دوستش از آن کوچه می گذشت که « آ » آن را حذف کرد . یک روحانی که از روبرو می آمد وقتی چشمش به این صحنه افتاد حرف «ه» را بعد از «ر» نوشت و برای آن قمارباز طلب بخشش کرد . سالها بعد یک کارگردان که درباره خدا فیلمی را می ساخت تصمیم گرفت که یک سکانس فیلمش را توی آن کوچه ضبط کند بعد از پایان آن سکانس سه نقطه بالای « ر » گذاشت .

 سال ها گذشت . یک روز پیامبر دیگری از آن کوچه تردد کرد به شعاری برخورد کرد که نوشته بود :

 « خدا سوژه است . »

با خودش گفت :« لعنت به تمام پیامبران دروغین »

 و با زحمت آن شعار را پاک کرد و به جای آن نوشت :

« خدا نور است .

                  پیامبر خدا »

 

خوش تختخواب

زنگ در به صدا درآمد . مرد در را كه باز كرد دختري را ديد كه يك دست سفيد پوشيده بود . زيبايي و مرتب بودن دختر ، مرد را هيجان زده كرد تا بگويد :

فكر نمي كردم يه دختر ماماني مثل تو رو بفرستن  .  اميدوارم خوش تختخواب باشي  . نق نق هم نكني . آخه من بره ببينم درنده خو ميشم  ، دست خودم نيست . ولي چرا اينقد دير كردي ؟ كلي منتظرت شدم .

دختر در حالي كه تو مي رفت جواب داد: ترافيك بود . نتونستم زودتر بيام . حالا خيلي دير شده ؟ ناراحت شدي؟

مرد گفت : ارزش منتظر شدن و داشت . دفعه بعد اگه ترافيك بود بهتره پرواز كني چون ممكنه انتظاركش بشم .

و با قهقه دختر را به درون اتاق كشيد ...

هفته بعد دوباره صداي زنگ در بالا آمد . مرد با عجله در را باز كرد و دختر را ديد كه يكدست آبي پوشيده بود . مرد كمي دختر را برانداز كرد و گفت :

چه عجب امروز به موقع رسيدي؟ موهات چرا اينقد آشفته شدن  ؟ دكمه هاي مانتوت هم كه بيشترشون باز شده ؟!چه بوي غبار خوبي مي دي؟ اينقد عجله داشتي كه از  پله ها كار و شروع كردي ؟ ها؟ 

و در حالي كه دست هاي خنك دختر را گرفته بود گفت : بيا تو خودتو گرم كن . من مي رم پنجره  ي راه پله ها رو ببندم . نمي دونم كي باز گذاشته تو اين سرما .

 

رانی

بیچاره دختره یه کم خل بود . وقتی به یادش می اُفتم حسابی دلم براش می سوزه . فقط یه رانی براش خریدم . فقط یه رانی و با همون هم راضی شد .

 

محمد رسول الله

گروه كارگرداني بعد از چند روز تحقيق توي شهر و پس از ساعت ها پرس و جو به خانه من آمده بودند . گفته بودند از شما توقع داريم كه در اين فيلم با ما همكاري كنيد . مي گفتند فيلمشان در مورد زندگي پيامبر است و اسم فيلم نيز محمد رسول الله است . مي گفتند فيلم پرهزينه اي است و بعد از ساختنش شهرت جهاني پيدا خواهد كرد و تمام مسلمانان دنيا آن را خواهند ديد . مي گفتند همه شهر از ارادت شما  به پيامبر آگاه هستند . مي گفتند آن دنيا جلوي پيامبر شرمسار نخواهم شد . مي گفتند تمام صحنه هاي فيلم بايد طبيعي ساخته شود  تا روي مخاطب تاثير خودش را بگذارد ، خصوصن اين صحنه را بايد جوري بسازيم كه به خوبي ، جاهليت اعراب قبل از پيامبر را نشان بدهد. بعد كلي اطمينان و تضمين دادند كه هيچ اتفاقي نخواهد افتاد و مشكل فقط كمي خاك و ماسه است كه با شستشوي مختصري برطرف مي شود .

درخواست آن ها كاملن عادي و اطمينان بخش بود اما تصميم گيري سخت و دشوار بود . ساعت ها با خودم و بعد از آن با زنم كلنجار رفتم تا بين شادي پيامبر و نگراني ام كدام را انتخاب كنم . بالاخره تصميمم را گرفتم و قبول كردم براي صحنه اي از عصر جاهليت كه نوزاد دختري را زنده به گور مي كنند دختر يك ماهه ام را به آن ها بدهم . 

 

رهبر فقيد(این کار را خودم از مجموعه حذف کردم تا آقایان وزارت ارشاد بیشتر از این به زحمت نیفتند)

وكيل روبروي قاضي ايستاد و گفت : ببينيد آقاي قاضي ، موكل بنده تنها جرمش اينه كه يه رمان نوشته . همه اين اتهاماتي كه به ايشون زده ميشه فقط يه فرضه . درسته دنيايي كه توي رمانش خلق كرده شبيه تاريخ كشورماست اما اين جرمي رو ثابت نمي كنه چون داستان توي كشور ديگه اي اتفاق افتاده و اسم شخصيت ها به خوبي نشون مي ده كه اين ها هم وطن ما نيستند . درسته توي داستان مثل كشور ما انقلابي ميشه و رهبر انقلابي ها بعد از مدتي مي ميره و اطرافيان و معتمدين رهبر فقيد ، انقلاب رو به گند مي كشونن اما اين دليل نميشه كه منظور كشور ما بوده چون اتفاقات در يه كشور ديگه مي افته . اصلن اگه شما به اسم ها توجه كنين مي بينين كه منظور ما نيستيم .

قاضي رو به خوزه جوان كرد و گفت :  آقاي نويسنده اتهام شما توهين به رهبر فقيدانقلابه . چه حرفي براي دفاع از خودتون دارين؟

خوزه ايستاد و جواب داد: من توي داستان هدفم اين بوده كه با استفاده از تاريخ يه كشور ديگه انحراف انقلاب كشور خودمون رو نشون بدم  و تمام اتهامات رو مي پذيرم .

با گفتن اين جمله وكيل آهي كشيد و روي صندلي اش افتاد.

دم در زندان خوزه لباس هاي جديدش را پوشيد . زندان بان با صداي بلند وسايل خوزه را براي امانت دار زندان مي خواند تا آن ها را در دفترش ثبت كند  :

يه شلوار سفيد ، كمربند چرمي سياه ، كفش چرمي سياه ، پيراهن خاكستري ، يك عدد خودنويس ، يك كيف شامل ؛ 920 پزو پول نقد، كارت شناسايي و يك قطعه عكس از رهبر فقيد .

شماره جدید نافه ویژه نخستین جشنواره اس ام اسی داستان

شماره جدید نافه ویژه نخستین جشنواره اس ام اسی داستان های کوتاه کوتاه ایران منتشر شد . خلاصه مطالب این شماره را در آتیبان ببینید .

درگذشت پدر بزرگوار ناهید توسلی مدیر مسئول نافه و پدر و برادر محترم علی معصومی  دبیر هیات تحریریه این نشریه را صمیمیانه تسلیت می گویم.

مقاله اي  از بنده در مورد داستانك گرايي و داستانك گريزي ( سايت آتيبان)

اين مقاله در سايت آتيبان منتشر شده است . دوستان علاقه مند به وادی داستانک می توانند این مقاله را در 

 اینجا

 مطالعه فرمایند.

داستانک گرایی و داستانک گریزی ( مقاله )

*متن مقاله در ادامه مطلب*

ادامه نوشته